|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 20:23 توسط ولید |
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 11:55 توسط ولید |
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 11:44 توسط ولید |
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 11:55 توسط ولید |
ملت من + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 11:16 توسط ولید |
لب های من جا مانده ی هم آغوشی دریا و آسمان باید غرق شوی تا پهلو بگیری کنار گریزم که نور مه زده ی فانوس جزیره های گمشده است نگاهم زمین می خورد کنار افق اگر چشم هایت دور این میدان تاریک بچرخند وقتی از میان دست نوشته ها حاشیه ی سپید کاغذ چراغ مطالعه ی این میز کوچک است باز هم سهم تو پلک های بسته می شود و لبخندی که گستاخی نگاه تو را... من آینه ی کف دریا باشم و فکر کنی که آسمان نباید از روی موهایم بگذرد وزمین نباید از زیر پایم بگذرد ونباید دستی به دست های جاریم بخورد و نباید باران به چشم هایم بخورد تا تو بی آن که دست هایت را مشت کنی و به رهگذران نیامده دشنام دهی هی لب های گزیده و دست خط شکسته ی مرا بکشی هی حرف هایم را توی گیومه بگذاری و آخرش آنقدر بخوابی که این چشم های رنگارنگ بگذرند و غریبه شوند تا حرف بزنم و بخندم وبی خیال بگذرم و ندانم تمام طول خیابان شانه به شانه ی مردی رفته ام که صدای مرا نمی شناسد + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 12:3 توسط ولید |
|
| ||||||